اولین تجربه استخر
از وقتی تو دلم بودی همیشه تو فکر بزرگ شدنت و با هم استخر رفتنمون بودم اخه من عاشق اب هستم و استخر زیاد میرم تا اینکه جمعه 7 تیر یکی دیگه از اولین تجربه های زندگیت رو هم با هم شریک شدیم خیییییلی عالی بود حیف که نمیشد ازت عکس یا فیلم بگیرم هههههههه اینجوری شد که من یه هفته یی بود دلم میخواست بیارمت ولی جور نشد با عمه هات بیایم تا اینکه جمعه قرار بود با بابا 3 تایی بریم استخر البته بابا بره تو استخر اقایون ههههه بعد بابا زنگید به عمو فرهاد ( دوستش ) و اونها هم همگی اومدن عمو فرهاد و الهام جون و ارین من سوییچ رو از بابا گرفتم گفتم قرارمون ساعت 2 بیرون استخر ولی اگه باران خوشش نیومد ما زودتر بر میگردیم خونه و بای ب...
نویسنده :
مامي گل
16:17






